محمد حسين بن محمد هادى عقيلى علوى شيرازى
640
مخزن الأدوية ( ط . ج )
باليده مىگردد و به قوّت زمين و خوبى تخم نيز برمىگردد و بهترين آن تازه سفيد رنگ يا زردرنگ نازك خوب درهم پيچيده آنست و نيز قسم ديگر از اين مىشود در برگ و ساق و قبه همه مشابه بدان الا آنكه برگهاى خارج آن اندك بزرگتر و عريضتر و تيرهتر و رنگ و ساق برگ آن بنفش مايل به سرخى و رنگ برگهاى قبه پيچيده آن سرخ تيره مايل به بنفشى است و بهترين اين نيز تازه خوش رنگ نازك و خوب در هم پيچيده آنست . طبيعت آن : مركب القوى با رطوبت ماييه غليظه و حرارت مفتحه لطيفه و ماده ارضيه كثيفه و گفتهاند گرم در اول و خشك در دويّم است . افعال و خواص آن : با قوّت مفتحه و محلله و مبهيه و نفاخيه و مدر بول و مولد خون سوداوى عكر و مضعف دماغ و مبخر و ردى الغذاء و نفاخ و مسدد و محدث نفخ در حوالى پهلو و شكم و بالخاصيت محلل خمار و مسكن آن و اكثار آن مولد اخلاط سوداويه و امراض سوداوى و افكار رديه و خيالات فاسده و ديدن خوابهاى مشوشه و مضعف دماغ و بصر به سبب تبخير آن و آشاميدن ماييت آن مانع مستى و نطول طبيخ آن جهت اوجاع مفاصل نافع ، مصلح مضار آن در آب جوشانيدن و آب آن را مكرر ريختن و مهرّا پختن با گوشت فربه و روغن بادام و يا زيت الانفاق و روغن گاو تازه بسيار بريان نمودن و با ادويه حاره لطيفه خوردن است و بيض آن نفاخ و مهيج فواق و زياده كننده منى و معين بر جماع خصوصاً چون بريان نمايند و با سركه و زيت و آبكامه بخورند مولد سودا است زياده از كرنب و تخم آن گرم و خشك و استعمال آن پيش از شراب و يا با شراب مانع سكر و محلل خمار آن و مفسد منى است چون زن بعد از جماع با خود بردارد . قنبيل به كسر قاف و سكون نون و كسر باى موحده و سكون ياى مثناة تحتانيه و لام گفتهاند معرب كنبيلاى فارسى است و يا معرب كميله هندى . در ماهيت آن اختلاف است بسيار بعضى گفته چيزى است رملى سرخ رنگ كه از آسمان فرود مىآيد با شبنم در بعضى بلاد و بعضى گفتهاند كه شبنمى است كه بر اراضى باديه يمن مىنشيند و با خاك ممزوج گشته بدان هيئت مىگردد و بعضى گفته طينى است مانند طين معروف به طين الجلود كه نزد باريدن باران ظاهر مىگردد در خراسان و بعضى گفتهاند به زور رملى است ظاهر آن سرخ و بعضى گفتهاند تخم سرخس است و نواب حكيم معتمد الملوك سيد علوى خان قدس سره نوشتهاند كه بيشتر از كوهستان ما بين هند و چين مىآورند و از آورندگان استماع يافته كه از درختى حاصل مىگردد كه آن درخت را مىنشانند و بطن ايشان به زور آن اشجار است يا شبنمى كه بر آنها مىنشيند محرر شنيده آنست است كه مغز ثمر درختى است كوهى درخت آن شبيه به درخت معصفر و برگ آن نيز شبيه به برگ آن و از آن بزرگتر و خاردار و خارهاى آن درشت و بلند و ثمر آن به شكل نارنجى و بر سر آن خارى و در خامى سبز و بعد از رسيدن سرخ مىگردد و بعد از كمال رسيدن شكافته از جوف آن چيزى سرخ رنگ تيره برمىآيد و بر زمين مىريزد مردم آن را جمع نموده برمىدارند و همان قنبيل است آنچه غير ممزوج به خاك است خالص و سبك وزن مىباشد و آنچه مخلوط به خاك و رمل است غير خالص و سنگين العلم عند الله . طبيعت آن : گرم و خشك در دويّم و در سيّم نيز گفتهاند و با قوّت قابضه شديده . افعال و خواص آن : آشاميدن يك درم تا دو درم ساييده آن با ادويه مناسبه مخرج اقسام كرم معده و امعا و حب القرع به قوّت و مسهل رطوبات لزجه و اخلاط فاسده و جهت عرق مدنى و طلاى آن نيز جهت امور مذكوره نافع . مضر امعا ، مصلح آن كثيرا و شيح ارمنى و مضر فم معده ، مصلح آن مصطكى و انيسون . بدل آن : ترمس و برنگ كابلى مقشر و سكبينج . * الجروح و القروح و الجرب و القوبا * ذرور نرم سوده آن مجفف قروح رطبه و التيام دهنده جراحات و سعفه و جرب رطب و بثور و قوبا خصوصاً كه اولًا عضو را به روغن گل و يا روغن تخم ناكيسر به تخصيص سعفه و جرب و قوباى اطفال و به دستور تدهين آن و خوردن اطريفل و دوا و معجون آن و استعمال مرهم آن و اطريفل و دوا و دهن و مرهم و معجون قنبيلى در قرابادين كبير مذكور شد . قنطوريون به فتح قاف و سكون نون و ضم طاى مهمله مشاله و سكون واو و كسر راى مهمله و ضم ياى مثناة تحتانيه و سكون واو و نون لغت رومى است و نزد بعضى يونانى و اصح آنست كه معرب از جنتوريه رومى است منسوب به جنتورس حكيم رومى جهت آنكه او اول كسى است كه معرفت بدان به هم رسانيده و به سريانى اسكيغيلا و به يونانى ارميطرون و به فارسى اوبزر و لوفا و كريون نامند و گفتهاند كريون اسم قنطوريون دقيق است و آن دو نوع است كبير و صغير و در آخر ربيع مىرويد . قنطوريون كبير كه آن قنطوريون غليظ و به يونانى قنطوريون طوماغا يعنى